تبليغاتX
مانده ام تنهای تنها با غم تو

مانده ام تنهای تنها با غم تو

 

 

گريستن خوب نيست مگر بشود جوری گريست که چشمها نفهمند

 

روزی که گفتی منتظر باش و رفتی، تنها شدم و گريستم،

امّا

هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است

ولی

هر دو با هم می گرييم....

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 12:16 توسط alone girl |


 

يادگاريهايت هنوز روی ديوار قلبم چشمک می زند و جای دستانت

 

روی قلبم حک شده است. هنوز هم صبحها در آئينه تو را می بينم و هر

 

بار که ميهمان پارک می شوم با تو بودن تنها آرزوی لحظه هايم است.

 

به سادگیِ صداقتِ يک کودک دوستت دارم و نخواهم توانست

 

فراموش کنم نگاه پر معنا و طنينِ صدايت را. هر شب ستاره ها را می

 

شمارم و در بين آنها تو را جستجو می کنم ناگهان ماه چشمانم را فرا

 

می خواند و می گويد به کجا می نگری عاشق! او درون من نهفته

 

است. خوب که می نگرم می بينم ماه راست می گويد نقش تو در ماه

 

است نه در بين ستارگان! هنگام خواب به اين اميد چشمهايم را می

 

بندم که فردا انگشتان تو زنگ خانه مان را به صدا در آورد، يا

 

حداقل پستچیِ زندگيم نامه ای از تو برايم بياورد! می دانم روزی

 

خواهی آمد ولی ای کاش آن روز فردا باشد. بيا گلم که موهای سفيد

 

سرم گویِ سبقت را از سياه ها ربوده اند! چين و چروکهای صورتم را

 

که مردم می بينند چه زود می دانند صورتم چه چيز را انتظار

 

میکشد! دستانم کمی می لرزد ولی دلم قرص است که حضور تو

 

مرهمی خواهد بود بر تمام دردهاي که همه اش از جدائيست. و

 

مرهمش وصال تو! بيا و خزانم را به زيباترين شکل ممکن بهاران ساز

 

که مدّتهاست رنگ چمن را فراموش کرده ام. منتظر می مانم و به

 

جاده خيره می مانم تا شايد نقطه ای سياه نويد رسيدن مسافری را برايم

 

بدهد که مدّتهاست وجودم در انتظار اوست. من انتظار عشق را

 

دوست دارم! منتظر ميمانم وتو ای مسافر شهر خدا ميدانی كه مرا غير

 

تو ياری نيست. پر و بالی بشكست. سينه ای در غم شد. تو مرا تا به ابد

 

چشم به درمی دوزی. مادرم ميگويد نسوزد آنكه تو را در غمِ ايّام رها

 

كرد. مادرم ميگويد نكند تا به ابد چشم به راهش مانی. مادرم ميگويد

 

تا به دنيا هستم ياد او را از دلت خواهم شست. مادرم ميداند كه

 

وفادارترين كيست برايم. خوب ميداند ولی .........

+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386 1:59 توسط alone girl |


  

  

 

                                                                                                                                       
قانون تو تنهایی من است و تنهايی من 

قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگيست


و اين سرنوشت سادگيست!

چه قانون عجيی چه ارمغان نجيبی


 وچه سرنوشت تلخ وغريبی كه هربار ستاره

 های زندگی ات

 
را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره اميد

 كنی و


خود در تنهايی و سكوت با چشمهايی خيس از

 غرور پيوند


ستاره ها را به نظاره بنشينی و خموش و بی

 صدا به شادی ستاره های


 از تو گشته جدا دل خوش كنی و باز هم

 
تو بمانی و تنهايی و دوری و باز هم تو بمانی

 و يك عمر صبوری...

                                                                                    

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386 1:8 توسط alone girl |


 

اومدی گفتی می مونی واسه من.اومدی گفتی صدات ترانه دارهُ و می

 خونی واسه من.اومدی گفتی دلت تنگ شده.گفتی اين دنيا ديگه از

 غصه برات سنگ شده.اومدی گفتی بهاریُ وديگه هيچ پاييزی هم نمی

 تونه دلمُ از دلِ تو جدا کنه.اومدی برای موندن پيشِ من،اومدی برای

 خوندن واسه من.

تو واسم ترانه خوندی،تویی که هميشه موندی،تویی که صدات

 قشنگه،تویی که دلت يه رنگه،تویی که بهارِ زندگيم شدی.

شبِ ابری با شنيدنِ صدای قشنگِ تو،ماهُ و مهمونِ دلِ سياهُ و سردش

 می کنه.روزِ بارونی ديگه خورشيد خانم غصه نداره تو دلش.

تو نگات معجزه داره،تو صدات برای خوندن واسه من ديگه هيچ غمی

 نداره.

تو واسم ترانه خوندی،تويی که هميشه موندی.....

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386 0:50 توسط alone girl |


تو نديدی،تو گريه کردن نديدی،تا حالا دردِ دوری

نديدی،از غصه مردن نديدی.

آره من می ديدمت،تو فقط می خنديدی به منه ساده دلِ

بی ادعا،به منه دل بريده از همه جا،به منه تنهای تنها.

تو دونستی دلِ من بدون چشمات می ميره،اگه يه

روزی نباشی دلِ من از غصه می ميره.

تو دونستی دلِ من به دنبالِ صداته،به دنبالِ نگاته،حتی

 دنبالِ رده پای مونده به جاته.

يادته،گفتی که ميرم گفتم ميميرم،گفتی ميدونم گفتم چه

 بی رحم،گفتی قسمته گفتم بهونس،گفتی زندگی پر از

 رفتنه گفتم نمی خوام دلم می شکنه،گفتی اين روزا

ديگه دلی نيست بابا بی خيال بزار بشکنه،گفتی بعدِ من

 مياد دوباره کسی که دلُ بازم بسازه گفتم نمی خوام هيچ

 کس غيرِ تو،گفتی بس کنم بزارم بری گفتم عاشقم من

 عاشقِ تو،گفتی عاشقی فقط يه خوابه گفتم دلِ من پُرِ از

 اين خواب،گفتی بيدار شو حقيقت اينه من دارم ميرم

گفتم اين عاشق تو رو می بخشه ميزاره بری هر جا که

 خوشبختی،گفتی خداحافظ..........

دل از خواب پريد،چه خوابِ خوبی چه روزِ تلخی،آخه

 تو رفتی هر جا که خوشبختی،مگه يه عاشق واسه يه

معشوق ديگه چی می خواد به جز خوشبختی..........

 

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386 3:25 توسط alone girl |


DESIGN BY :MINOS X

سلام به تنهایی
که پشت درهای بسته برای زمان قصه می گوید
و من این را وقتی فهمیدم که واژه های تنهایی
از لابه لای دفتر مشقم ریختند

***
من تنهایی را در التهاب لحظه ها
از پس دیوار شب
و در آیینه باور خود احساس می کنم
قسم به زمان " اشک "
تنها گواه این حضور تلخ بود

***
کسی نتوانست
وسعت تنهاییم را حس کند


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

تنها ترین تنها
سایبان آرامش ما ماییم=>لیلا جون
ساز شکسته==>پریسا جون
پسر سرما
دلتنگیهای من=>جوجو
غمکده تنهایی(شبگرد)
آه می کشد دریا(سهیل)
جیغ بنفش
عشقه پاک
خواب دم صبح==>الی عزیز
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

آذر 1387

مهر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386




    تعداد بازديدها:

Click Here To Navigate واسه من تنهایی درده،درده هیچکسو نداشتن \ منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com